السيد الخميني
147
ديوان امام ( فارسى )
كعبهء مقصود هرجا كه شدم از تو ندايى نشنيدم * جُز از بُت و بتخانه اثر هيچ نديدم آفاق پُر از غلغله است از تو و هرگز * با گوش كر خود به صدايى نرسيدم دنيا همه درياى حيات و من مسكين * يك قطره از اين موج خروشان نچشيدم رفتند حريفان بسوى كعبهء مقصود * با محملى از نور و به گردش نرسيدم اين خرقهء پوسيده رها كرده و رفتند * من شاد به اين پوسته در خرقه خزيدم صاحب دل آشفته گذشت از پل و من باز * دنبال خسان پشت به پل كرده دويدم مُرغان همه بشكسته قفس را و پريدند * من در قفس افتاده به خود تار تنيدم يا رب شود آن روز كه در جمع حريفان * بينم كه از اين لانهء گنديده پريدم